noun (اسم)formal
اسم — سقوط
سقوطنابودیعامل شکست
دلیل شکست یا نابودی یک فرد.
The cause of a person's failure or ruin.
«غرور دلیل شکست او در سیاست بود.»
“Pride was his undoing in politics.”
«شکست او پس از اشتباهات بیمبالات رخ داد.»
“His undoing came after careless mistakes.”
تفاوت با واژههای مشابه
downfall— سقوط
متداول. به معنای از دست دادن جایگاه یا نابودی است، مترادف در زمینه شکست یا نابودی.
Common. Means the loss of status or ruin, synonymous in contexts of failure or ruin.