unwork

un·work/ʌnˈwɜrk/
un-negation / reverse actionworkto function or operate
verb (فعل)informalpast (گذشته): unworkedpast participle (مفعولی): unworked-ing (حال): unworking3rd (سوم): unworks

فعل — از کار افتادن

از کار افتادننکارآمد بودن

از کار افتادن یا درست عمل نکردن.

To stop functioning or fail to operate properly.

«دستگاه ناگهان از کار افتاد.»

The machine suddenly unworked.

«طرح به علت خطاها به نتیجه نرسید.»

The plan unworked due to errors.

تفاوت با واژه‌های مشابه
failشکست خوردن

رایج. می‌تواند شکست کلی را بیان کند ولی unwork فقط به عملکرد اشاره دارد.

Common. Can imply broader failure, while 'unwork' focuses on not functioning.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000