uphill

up·hill/ˈʌp.hɪl/
uptoward a higher positionhillraised land
1adverb (قید)commontype (نوع): placeposition (جایگاه): end

قید — به سمت بالا

به سمت بالابالا رفتن

به سمت بالای تپه یا سراشیبی

Towards the top of a hill or slope

«آنها یک ساعت به سمت بالا بالا رفتند.»

They climbed uphill for an hour.

«بعد از رودخانه مسیر به سمت بالا می‌رود.»

The path goes uphill after the river.

تفاوت با واژه‌های مشابه
upwardبه سمت بالا

رایج و در برخی مواقع هنگام اشاره به جهت قابل تعویض است.

Common and interchangeable in some contexts when referring to direction.

متضادها
2adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more uphillsuperlative (عالی): most uphill

صفت — سخت

سختدشوار

سخت و نیازمند تلاش زیاد

Difficult and requiring effort

«تمام کردن پروژه یک مبارزه سخت بود.»

It was an uphill battle to finish the project.

«او با چالش‌های سخت در کار مواجه شد.»

She faced uphill challenges at work.

تفاوت با واژه‌های مشابه
difficultسخت

خیلی رایج؛ هنگام توصیف چالش‌ها یا وظایف قابل تعویض است.

Very common; interchangeable when describing challenges or tasks.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000