uproots
فعل — از ریشه در میآورد
گیاه یا درختی را به طور کامل از زمین بیرون میکشد.
Pulls a plant or tree out of the ground completely.
«باد شدید در طول طوفان درختان را از ریشه در میآورد.»
“The strong wind uproots trees during the hurricane.”
«او با دقت نشاها را برای کاشت مجدد از ریشه در میآورد.»
“He carefully uproots the seedlings for replanting.”
متضادها
فعل — بیخانمان میکند
شخصی را مجبور به ترک خانه یا محیط معمول خود میکند.
Forces a person to leave their home or usual environment.
«جنگ بسیاری از خانوادهها را از سرزمینهای اجدادیشان آواره میکند.»
“The war uproots many families from their ancestral lands.”
«کار جدیدش او را به کشور دیگری منتقل میکند.»
“His new job uproots him to a different country.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. دلالت بر جابجایی کسی یا چیزی از جایگاه معمول خود، اغلب به دلیل نیروهای خارجی دارد. 'Uproots' به طور خاص بر آسیب عاطفی و فیزیکی ترک خانه تمرکز دارد. 'آواره کردن جمعیت' رایج است، 'بیخانمان کردن یک خانواده' بر تأثیر شخصی آن تأکید میکند.
Common. Implies moving someone or something from its usual place, often due to external forces. 'Uproots' specifically focuses on the emotional and physical trauma of leaving home. 'Displaces a population' is common, 'uproots a family' highlights the personal impact.
حقوقی/رسمی. به طور خاص به بیرون کردن یک مستأجر از ملک اجارهای به روش قانونی اشاره دارد. 'Uproots' گستردهتر است و میتواند داوطلبانه یا غیرارادی به دلیل شرایط مختلف باشد، نه فقط اخراج قانونی. 'یک مستأجر را به دلیل عدم پرداخت اجاره اخراج میکند' درست است.
Legal/Formal. Specifically refers to removing a tenant from rented property by legal means. 'Uproots' is broader and can be voluntary or involuntary due to various circumstances, not just legal eviction. 'Evicts a tenant for non-payment' works.