vindict

vin·dict/vɪnˈdɪkt/
verb (فعل)archaicpast (گذشته): vindictedpast participle (مفعولی): vindicted-ing (حال): vindicting3rd (سوم): vindicts

فعل — مجازات کردن

مجازات کردنانتقام گرفتنتبرئه کردن

(کهن) مجازات کردن؛ انتقام گرفتن؛ تبرئه کردن.

(Archaic) To punish; to avenge; to vindicate.

«(کهن) خدایان از ستم‌هایی که بر آنها رفته بود، انتقام گرفتند.»

(Archaic) The gods did vindict the wrongs committed against them.

«(کهن) او به دنبال تبرئه شرافت خانواده‌اش بود.»

(Archaic) He sought to vindict his family's honor.

تفاوت با واژه‌های مشابه
punishمجازات کردن

رایج. اعمال مجازات یا تحریم بر کسی به عنوان تلافی برای یک جرم. هم‌معنی مستقیم در معنای اعمال مجازات. 'او به خاطر جنایاتش مجازات شد.'

Common. To inflict a penalty or sanction on someone as retribution for an offense. Direct synonym in the sense of inflicting punishment. 'He was punished for his crimes.'

avengeانتقام گرفتن

رایج. در ازای آسیب یا خطایی، به کسی آسیب رساندن. هم‌معنی مستقیم برای جستجوی انتقام. 'او به دنبال انتقام مرگ برادرش بود.'

Common. To inflict harm in return for an injury or wrongdoing. Direct synonym for seeking retribution. 'He sought to avenge his brother's death.'

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000