ward

/wɔːrd/
1noun (اسم)commonplural (جمع): wards

اسم — بخش بیمارستان

بخش بیمارستاناتاق بیماران

بخشی از بیمارستان که بیماران برای درمان در آن بستری می‌شوند.

A division or room in a hospital for patients needing care.

«او به بخش زایمان بستری شد.»

She was admitted to the maternity ward.

«بخش بیمارستان شب‌ها ساکت بود.»

The ward was quiet at night.

تفاوت با واژه‌های مشابه
departmentبخش

رسمی. به بخش‌های مختلف سازمانی اشاره دارد، از جمله بیمارستان‌ها، ولی در بیمارستان بخش وُرد دقیق‌تر برای اتاق بیماران است.

Formal. Can refer to various organizational units, including in hospitals, but also many other institutions. 'Hospital ward' is more specific for patient rooms.

unitواحد

رسمی/فنی. معمولاً برای بخش‌های تخصصی بیمارستان مثل ICU استفاده می‌شود. کمتر شخصی از ward است.

Formal/technical. Often used in hospitals for specialized sections, e.g. ICU unit. Less personal than 'ward'.

متضادها
2noun (اسم)commonplural (جمع): wards

اسم — ناحیه

ناحیهمنطقه شهریحوزه انتخاباتی

ناحیه‌ای در یک شهر که معمولاً برای امور انتخاباتی یا اداری تقسیم‌بندی شده است.

A district or division of a city, often for electoral or administrative purposes.

«او در حوزه انتخاباتی محلی خود رأی داد.»

She voted in her local ward.

«شهر به چند حوزه تقسیم شده است.»

The city is divided into several wards.

تفاوت با واژه‌های مشابه
districtناحیه

مرسوم. اصطلاح کلی برای منطقه است که در بافت اداری تا حدودی با ward قابل تعویض است، اما گاهی بزرگ‌تر است.

Common. General term for area or region, often interchangeable with ward in administrative contexts, but sometimes larger.

precinctمجتمع (اداری انتخاباتی)

رسمی. بیشتر در انگلیسی آمریکایی برای مناطق انتخاباتی به کار می‌رود، معمولاً برابر یا کوچکتر از ward است.

Formal. Common especially in American English for electoral zones, often equivalent or smaller than ward.

متضادها
3noun (اسم)formalplural (جمع): wards

اسم — محکوم تحت سرپرستی

محکوم تحت سرپرستیمحکوم تحت حضانتقیم‌محور

فردی به‌ویژه زیرسن قانونی که تحت حمایت قیم یا دادگاه است.

A person, especially a minor, who is under the legal protection of a guardian or court.

«کودک تحت سرپرستی دولت قرار گرفت.»

The child became a ward of the state.

«قیم مسئول رفاه محکوم تحت سرپرستی است.»

The guardian is responsible for the ward's welfare.

تفاوت با واژه‌های مشابه
chargeمحکوم تحت سرپرستی

رسمی/حقوقی. وقتی صحبت از تحت قیم بودن است مترادف است، اما ward در مدارک قانونی بیشتر رایج است.

Formal/Legal. Synonymous when referring to someone under guardianship, but 'ward' is more common in legal documents.

dependentوابسته

روزمره. معنای وسیع‌تر دارد و شامل هر کسی است که وابسته مالی یا قانونی به دیگری است، الزاماً تحت قیم نیست.

Everyday. Broader meaning; includes anyone financially or legally reliant on another, not necessarily under formal guardianship.

متضادها
4verb (فعل)commonpast (گذشته): wardedpast participle (مفعولی): warded-ing (حال): warding3rd (سوم): wards

فعل — حفاظت کردن

حفاظت کردننگهبانی دادندفاع کردن

حفاظت یا نگهبانی کردن از کسی یا چیزی، به‌ویژه در برابر حمله یا آسیب.

To guard, watch over, or protect someone or something, especially from attack or harm.

«سربازان حمله دشمن را دفع کردند.»

Soldiers warded off the enemy attack.

«او با شال گردن سعی کرد سرما را دفع کند.»

He tried to ward off the cold with a scarf.

تفاوت با واژه‌های مشابه
protectمحافظت کردن

مرسوم. کلی‌تر است و اغلب با ward در معنای محافظت قابل تعویض است.

Common. More general and often interchangeable with ward in the sense of guarding.

guardنگهبانی دادن

مرسوم/روزمره. بیشتر بر نظارت و ایستادن برای جلوگیری از آسیب تأکید دارد؛ می‌تواند جایگزین ward باشد.

Common/Everyday. Emphasizes watching or standing to prevent harm; can replace ward especially with physical protection.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000