weld

/wɛld/
verb (فعل)technicalpast (گذشته): weldedpast participle (مفعولی): welded-ing (حال): welding3rd (سوم): welds

فعل — جوش دادن

جوش دادنلحیم کاری

اتصال قطعات فلزی با حرارت و ذوب لبه‌ها

to join metal pieces by heating and melting their edges

«آن‌ها تیرآهن‌های فولادی را به هم جوش می‌دهند.»

They weld steel beams together.

«جوشکاری به دماهای بالا نیاز دارد.»

Welding requires high temperatures.

تفاوت با واژه‌های مشابه
solderلحیم کاری

فنی. 'Solder' از ماده‌ای با نقطه ذوب پایین‌تر استفاده می‌کند؛ 'weld' فلزات اصلی را به هم می‌چسباند.

Technical. 'Solder' uses lower melting point material; 'weld' fuses base metals.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000