whirligig

whir·li·gig/ˈwɜːrlɪɡɪɡ/
noun (اسم)commonplural (جمع): whirligigs

اسم — چرخ‌اسباب‌بازی

چرخ‌اسباب‌بازیچرخانک

اسباب‌بازی یا شیء چرخان که به سرعت می‌چرخد

a spinning toy or object that turns rapidly

«کودک با یک چرخ‌اسباب‌بازی رنگی بازی کرد.»

The child played with a colorful whirligig.

«باغ چند چرخانک تزئینی داشت.»

The garden had several decorative whirligigs.

تفاوت با واژه‌های مشابه
spinnerچرخانک

رایج. به هر شیء که به سرعت بچرخد اشاره دارد.

Common. Refers to any object that spins quickly.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000