wintry

win·try/ˈwɪntri/
winterthe cold season-ycharacterized by
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): wintriersuperlative (عالی): wintriest

صفت — زمستانی

زمستانیسرد و خشک

مربوط به زمستان یا سرد و خشک و بی‌روح.

Relating to or characteristic of winter; cold and bleak.

«باد زمستانی تا مغز استخوان ما را سرد کرد.»

The wintry wind chilled us to the bone.

«آن‌ها از پیاده‌روی زمستانی در پارک لذت بردند.»

They enjoyed a wintry walk in the park.

تفاوت با واژه‌های مشابه
icyیخی

رایج. بر سردی همراه با یخ تأکید دارد؛ شبیه است اما 'wintry' می‌تواند به خشک و سرد بودن نیز اشاره کند.

Common. Emphasizes coldness with ice; similar but 'wintry' can also mean bleak or gloomy.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000