wizened

wiz·ened/ˈwɪzənd/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more wizenedsuperlative (عالی): most wizened

صفت — چروکیده

چروکیدهپیر شده

چروکیده و پیر شده به دلیل سن یا بیماری.

Shriveled or wrinkled with age or illness.

«آن پیرمرد چروکیده داستان‌های زیادی تعریف کرد.»

The wizened old man told many stories.

«سیب چروکیده دیگر قابل خوردن نبود.»

The wizened apple was no longer edible.

تفاوت با واژه‌های مشابه
wrinkledچروکیده

رایج است و توصیف بصری بسیار مشابهی است، معمولاً پوست یا میوه.

Common. Very similar visual description, often of skin or fruit.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000