wooly

wool·y/ˈwʊli/
woolfiber from sheep-ycharacterized by / like
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): wooliersuperlative (عالی): wooliest

صفت — پشمی

پشمیپشم‌دار

پوشیده از پشم یا ساخته شده از پشم.

Covered with or made of wool.

«گوسفند پوششی ضخیم و پشمی داشت.»

The sheep had a thick, wooly coat.

«او یک ژاکت گرم و پشمی پوشیده بود.»

She wore a warm, wooly sweater.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fleecyپشمین

عادی/توصیفی. به چیزی اطلاق می‌شود که با پشم یا چیزی شبیه پشم، به ویژه پشم نرم و ضخیم، پوشیده شده یا شبیه آن باشد. اغلب قابل تعویض است اما 'fleecy' می‌تواند به طور خاص به بافت نرم و ابری شکل اشاره کند.

Common/descriptive. Refers to something covered with or resembling fleece, especially soft, thick wool. Often interchangeable but 'fleecy' can specifically imply a soft, cloud-like texture.

متضادها
2adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): wooliersuperlative (عالی): wooliest

صفت — مبهم

مبهمناواضحگیج‌کننده

مبهم یا گیج‌کننده؛ فاقد وضوح یا تمایز.

Unclear or confused; lacking sharpness or distinctness.

«استدلال او تا حدودی مبهم و دشوار بود.»

His argument was rather wooly and hard to follow.

«من ایده‌های مبهمی در مورد چگونگی حل مشکل دارم.»

I have some wooly ideas about how to fix the problem.

تفاوت با واژه‌های مشابه
vagueمبهم

عادی/روزمره. به چیزی اشاره دارد که به وضوح بیان نشده، درک نشده یا تعریف نشده است. 'Wooly' اغلب به فقدان وضوح فکری یا ساختار اشاره دارد، مانند پشم گره خورده.

Common/everyday. Refers to something that is not clearly stated, understood, or defined. 'Wooly' often implies a lack of intellectual clarity or structure, like tangled wool.

fuzzyناواضح

عادی/روزمره. می‌تواند به فقدان وضوح، به ویژه بصری یا شنیداری، اشاره کند. 'Wooly' بیشتر به مفاهیم، ایده‌ها یا تفکر انتزاعی اطلاق می‌شود.

Common/everyday. Can refer to lack of clarity, especially visual or auditory. 'Wooly' applies more to abstract concepts, ideas, or thinking.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000