wriggly

wrig·gly/ˈrɪɡli/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): wriggliersuperlative (عالی): wriggliest

صفت — جنبنده

جنبندهپیچ‌خوردگی

در حال حرکت به صورت پیچشی یا خرچنگ‌مانند.

Moving with twisting or squirming motions.

«کرم جنبنده در خاک حرکت کرد.»

The wriggly worm moved through the soil.

«حرکات پیچ‌خوردۀ او عصبانیت را نشان می‌داد.»

Her wriggly movements showed nervousness.

تفاوت با واژه‌های مشابه
squirmyلقلقی

غیررسمی. برای توصیف موجوداتی که حرکتی پیچشی و اغلب نامطبوع دارند به کار می‌رود.

Informal. Used to describe beings that move with twisting, often unpleasant motions, similar to 'wriggly'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000