wringer

wring·er/ˈrɪŋər/
wringto twist and squeeze-era device for
1noun (اسم)commonplural (جمع): wringers

اسم — فشارنده

فشارندهآبگیر لباس

وسیله‌ای برای فشردن و گرفتن مایعات از چیزی، به ویژه لباس‌ها پس از شستشو، با فشار دادن آنها بین دو غلتک.

A device for squeezing liquid out of something, especially clothes after washing, by pressing them between two rollers.

«او لباس‌های خیس را از آبگیر لباس رد کرد.»

She put the wet clothes through the wringer.

«ماشین لباسشویی قدیمی یک آبگیر لباس داخلی داشت.»

The old washing machine had a built-in wringer.

2noun (اسم)informalplural (جمع): wringers

اسم — مخمصه

مخمصهفشار سخت

یک موقعیت یا تجربه دشوار یا ناخوشایند.

A difficult or unpleasant situation or experience.

«چند ماه گذشته واقعاً او را تحت فشار قرار داده است.»

The last few months have really put him through the wringer.

«مقابله با بحران یک فشار سخت برای تیم بود.»

Dealing with the crisis was a real wringer for the team.

تفاوت با واژه‌های مشابه
ordealمحنت

روزمره. به یک تجربه بسیار ناخوشایند و طولانی اشاره دارد. 'کل سفر یک محنت بود' کار می‌کند. 'Wringer' اغلب به طور خاص به موقعیتی اشاره دارد که تلاش یا انرژی زیادی را از فرد می‌کشد، مانند 'در مخمصه قرار گرفتن'. 'مذاکرات طولانی او را به مخمصه انداخت' بر روند طاقت‌فرسا تأکید می‌کند.

Common. Refers to a very unpleasant and prolonged experience. 'The whole trip was an ordeal' works. 'Wringer' often specifically implies a situation that extracts a lot of effort or energy, like being 'put through the wringer'. 'The long negotiations put him through the wringer' highlights the draining process.

hardshipسختی

روزمره. به رنج یا محرومیت شدید اشاره دارد. 'آنها در طول جنگ با سختی‌های زیادی روبرو شدند' مناسب است. در حالی که 'hardship' در مورد رنج است، 'wringer' به طور خاص به موقعیتی اشاره دارد که منابع یا انعطاف‌پذیری فرد را تحت فشار قرار می‌دهد.

Common. Refers to severe suffering or privation. 'They faced many hardships during the war' is appropriate. While 'hardship' is about suffering, 'wringer' specifically denotes a situation that squeezes one's resources or resilience.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000