zigzags

zig·zags/ˈzɪɡzæɡz/
1noun (اسم)commonplural (جمع): zigzags

اسم — خط زیگزاگ

خط زیگزاگمسیر پرپیچ‌وخم

یک خط یا مسیری که با چرخش‌های تند در جهت‌های متناوب مشخص می‌شود.

A line or course characterized by sharp turns in alternating directions.

«مسیر رسیدن به قله از مجموعه‌ای از زیگزاگ‌ها عبور می‌کند.»

The path to the summit follows a series of zigzags.

«هنرمند برای ایجاد الگوی پویا از خطوط زیگزاگ استفاده کرد.»

The artist used zigzags to create a dynamic pattern.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): zigzaggedpast participle (مفعولی): zigzagged-ing (حال): zigzagging3rd (سوم): zigzags

فعل — زیگزاگ رفتن

زیگزاگ رفتنپیچ‌وخم حرکت کردن

حرکت کردن یا رفتن در مسیری پرپیچ‌وخم.

To move or go in a zigzag course.

«اسکی‌باز زیگزاگ‌وار از شیب پایین می‌رود.»

The skier zigzags down the slope.

«خرگوش برای فرار از روباه در مزرعه زیگزاگ حرکت می‌کند.»

The rabbit zigzags through the field to escape the fox.

تفاوت با واژه‌های مشابه
weaveپیچ‌وخم رفتن

رایج. به معنای حرکت پیوسته و اغلب سیال از یک سمت به سمت دیگر، معمولا برای اجتناب از موانع یا در فضای شلوغ است. در توصیف حرکت نامنظم می‌تواند با 'zigzag' جایگزین شود، اما 'weave' اغلب چابکی بیشتری را القا می‌کند. مثال: 'ماشین از لابه لای ترافیک پیچ‌وخم می‌رفت.'

Common. Implies a continuous, often fluid, movement from side to side, usually to avoid obstacles or in a crowded space. Can be used interchangeably with 'zigzag' when describing erratic movement, but 'weave' often suggests more agility. Example: 'The car weaved through traffic.'

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000