allowances

al·low·anc·es/əˈlaʊənsɪz/
allowto permit-ancestate, quality, or action-splural marker
1noun (اسم)commonplural (جمع): allowances

اسم — خرج جیبی

خرج جیبیکمک هزینهمقرری

مبلغی پول که به طور منظم به شخصی، به خصوص به فرزندان توسط والدین یا به سربازان، پرداخت می‌شود.

Sums of money paid regularly to a person, especially to a child by their parents or to a soldier.

«فرزندانم با انجام کارهای خانه خرجی خود را به دست می‌آورند.»

My children earn their allowances by doing chores.

«او کمک هزینه مسکن سخاوتمندانه‌ای از شرکتش دریافت می‌کند.»

He receives a generous housing allowance from his company.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stipendکمک هزینه

رسمی/فنی. مبلغ ثابت و منظمی که به عنوان حقوق یا برای خدمات، به ویژه به یک روحانی یا دانشجو، پرداخت می‌شود. رسمی‌تر و خاص‌تر از 'allowance' است. 'دانشجو برای تحقیقات خود کمک هزینه دریافت کرد.'

Formal/technical. A fixed regular sum paid as a salary or for services, especially to a cleric or student. More formal and specific than 'allowance'. 'The student received a stipend for their research.'

2noun (اسم)commonplural (جمع): allowances

اسم — میزان مجاز

میزان مجازسهمیه

میزان مجاز چیزی، به خصوص در چارچوب مقررات.

The permissible amount of something, especially within a set of regulations.

«مسافران سهمیه بار ۲۰ کیلوگرمی دارند.»

Passengers have a baggage allowance of 20 kg.

«قوانین جدید شامل اجازه زمان اضافی نیز می‌شود.»

The new rules include an allowance for extra time.

تفاوت با واژه‌های مشابه
limitحد

روزمره. نقطه‌ای، لبه‌ای یا خطی که چیزی نمی‌تواند یا نباید از آن فراتر رود. 'Allowance' به مقدار مجاز اشاره دارد، 'limit' به حداکثر مرز. 'محدودیتی برای میزان خرج کردن شما وجود دارد.'

Everyday. The point, edge, or line beyond which something cannot or may not extend. 'Allowance' implies a permitted amount, 'limit' implies a maximum boundary. 'There's a limit to how much you can spend.'

quotaسهمیه

رسمی/فنی. سهم ثابتی از چیزی که یک فرد یا گروه حق دریافت آن را دارد یا انتظار می‌رود مشارکت کند. اغلب به تخصیص رسمی اشاره دارد. 'شرکت سهمیه فروش خود را برآورده کرد.'

Formal/technical. A fixed share of something that a person or group is entitled to receive or is expected to contribute. Often implies a formal allocation. 'The company met its sales quota.'

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000