balled

/bɔːld/
balla spherical object-edpast tense or past participle marker
verb (فعل)commonpast (گذشته): balledpast participle (مفعولی): balled-ing (حال): balling3rd (سوم): balls

فعل — توپ‌کردن

توپ‌کردنکروی کردن

به صورت توپ یا شکل گرد درآوردن یا به وجود آوردن.

Formed or shaped into a ball or rounded shape.

«او کاغذ را به شکل توپ محکم جمع کرد.»

She balled the paper into a tight sphere.

«کودک خمیر را قبل از پخت به صورت توپ درآورد.»

The child balled the dough before baking.

تفاوت با واژه‌های مشابه
roundedگرد شده

رایج. شکل منحنی داشتن؛ همیشه به طور عمدی به شکل توپ درنیامده باشد.

Common. Having a curved shape; not always formed intentionally as a ball.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000