verb (فعل)commonpast (گذشته): balledpast participle (مفعولی): balled-ing (حال): balling3rd (سوم): balls
فعل — توپکردن
توپکردنکروی کردن
به صورت توپ یا شکل گرد درآوردن یا به وجود آوردن.
Formed or shaped into a ball or rounded shape.
«او کاغذ را به شکل توپ محکم جمع کرد.»
“She balled the paper into a tight sphere.”
«کودک خمیر را قبل از پخت به صورت توپ درآورد.»
“The child balled the dough before baking.”
تفاوت با واژههای مشابه
rounded— گرد شده
رایج. شکل منحنی داشتن؛ همیشه به طور عمدی به شکل توپ درنیامده باشد.
Common. Having a curved shape; not always formed intentionally as a ball.