batter

bat·ter/ˈbætər/
batto hit with a flat object-teragent noun suffix, denotes 'one who does'
1noun (اسم)common

اسم — مایه کیک

مایه کیکمایه پنکیک

مخلوطی غلیظ و نیم‌مایع از آرد، تخم‌مرغ و شیر که برای پخت کیک یا پنکیک استفاده می‌شود.

A semi-liquid mixture of flour, eggs, and milk used in cooking, especially for pancakes or cakes.

«او مایه پنکیک را آماده کرد.»

She prepared the batter for the pancakes.

«مایه کیک باید صاف و بدون گلوله باشد.»

The cake batter should be smooth and lump-free.

تفاوت با واژه‌های مشابه
doughخمیر

روزمره. خمیر غلیظ‌تر بوده و عمدتاً برای نان و شیرینی است، برخلاف مایه کیک که رقیق‌تر است.

Everyday. Dough is thicker and used mainly for bread and pastry, unlike batter which is more liquid.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): batteredpast participle (مفعولی): battered-ing (حال): battering3rd (سوم): batters

فعل — زدن

زدنآسیب زدن مکرر

به‌طور مکرر و شدید زدن به چیزی، معمولاً در ورزش یا آشپزی.

To repeatedly hit something hard, especially in sports or cooking contexts.

«امواج در طول طوفان به ساحل می‌کوبیدند.»

The waves battered the shore during the storm.

«او برای خوب مخلوط شدن به خمیر ضربه زد.»

He battered the dough to mix it well.

تفاوت با واژه‌های مشابه
strikeضربه زدن

رایج. در زمینه‌های ضربه زدن مکرر قابل تعویض است اما strike کاربرد گسترده‌تری دارد.

Common. Interchangeable with 'batter' in many contexts of hitting repeatedly but 'strike' is broader and can be singular hits as well.

beatزدن

روزمره. مشابه است اما beat می‌تواند برتری را نشان دهد در حالی که batter به ضربات مکرر سخت دلالت دارد.

Everyday. Similar meaning but 'beat' can imply dominance while 'batter' emphasizes repeated hard hits.

متضادها
3verb (فعل)commonpast (گذشته): battedpast participle (مفعولی): batted-ing (حال): batting3rd (سوم): bats

فعل — ضربه زدن به توپ

ضربه زدن به توپزدن توپ با چوب

در بیسبال، زدن توپ با چوب مخصوص بازی.

In baseball, to hit the ball with a bat.

«او سه بار ضربه زد و دو امتیاز گرفت.»

He batted three times and scored two runs.

«بازیکنان خوب می‌توانند توپ را دور بزنند.»

Good batters can hit the ball far.

تفاوت با واژه‌های مشابه
hitزدن

خیلی رایج. در بیسبال و زمینه‌های عمومی برای ضربه زدن به توپ قابل تعویض است.

Very common. Used interchangeably in baseball and general contexts for striking the ball.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000