beamed

/biːmd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): beamedpast participle (مفعولی): beamed-ing (حال): beaming3rd (سوم): beams

فعل — لبخند زدن

لبخند زدنپرتوافشانی کردن

با خوشحالی یا لذت لبخند وسیعی زدن.

To smile broadly with joy or pleasure.

«او با افتخار به موفقیت پسرش لبخند زد.»

She beamed with pride at her son's success.

«او با شنیدن خبر خوب لبخند زد.»

He beamed upon hearing the good news.

تفاوت با واژه‌های مشابه
smiledلبخند زد

متداول. اصطلاح عمومی برای لبخند زدن، beamed لبخند روشن‌تر و شادتر است.

Common. A general term for smiling, 'beamed' suggests a brighter, more joyful smile.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000