bearish

bear·ish/ˈbɛərɪʃ/
beara large mammal; also associated with falling markets-ishhaving the qualities of
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more bearishsuperlative (عالی): most bearish

صفت — خرس‌مانند

خرس‌مانندخرسی

شبیه به خرس، به ویژه درشت، سنگین و ناشیانه.

Resembling a bear, especially in being large, heavy, and clumsy.

«او هیکلی بزرگ و خرس‌مانند داشت.»

He had a large, bearish frame.

«کشتی‌گیر با گام‌های خرس‌مانند حرکت می‌کرد.»

The wrestler moved with a bearish gait.

تفاوت با واژه‌های مشابه
clumsyناشیانه

رایج. می‌تواند برای توصیف حرکت یا ظرافت قابل تعویض باشد، اما «خرس‌مانند» به طور خاص به ناشیانگی بزرگ و سنگین مانند خرس اشاره دارد، در حالی که «ناشیانه» می‌تواند برای هر کسی به کار رود. 'حرکات خرس‌مانندش چراغ را انداخت' درست است، 'حرکات ناشیانه‌اش چراغ را انداخت' نیز درست است، اما «خرس‌مانند» به توصیف اندازه می‌افزاید.

Common. Can be interchangeable when describing movement or grace, but 'bearish' specifically implies a large, heavy awkwardness like a bear, while 'clumsy' can apply to anyone. 'His bearish movements knocked over the lamp' works, 'His clumsy movements knocked over the lamp' also works, but 'bearish' adds size to the description.

lumberingسنگین و کند حرکت کردن

ادبی/توصیفی. در توصیف حرکت آهسته و سنگین بسیار قابل تعویض است. «خرس‌مانند» اغلب ویژگی فیزیکی شبیه خرس بودن را نشان می‌دهد، در حالی که «سنگین و کند حرکت کردن» فقط بر حرکت تمرکز دارد. 'او راه رفتن خرس‌مانند و سنگینی داشت' درست است، 'او راه رفتن سنگینی داشت' نیز درست است، اما «خرس‌مانند» یک ارتباط بصری اضافه می‌کند.

Literary/Descriptive. Highly interchangeable when describing slow, heavy movement. 'Bearish' often implies the physical characteristic of being bear-like, while 'lumbering' focuses solely on the movement. 'He had a bearish, lumbering walk' works, 'He had a lumbering walk' works, but 'bearish' adds a visual association.

متضادها
2adjective (صفت)technicalcomparative (تفضیلی): more bearishsuperlative (عالی): most bearish

صفت — نزولی

نزولیبدبینانه

بدبین یا نشان‌دهنده رکود، به ویژه در بازارهای مالی.

Pessimistic or indicating a decline, especially in financial markets.

«تحلیلگران نسبت به بازار سهام بدبین بودند.»

Analysts were bearish on the stock market.

«این گزارش پیش‌بینی نزولی برای رشد اقتصادی ارائه داد.»

The report gave a bearish forecast for economic growth.

تفاوت با واژه‌های مشابه
pessimisticبدبینانه

رایج. می‌تواند در اشاره به یک دیدگاه منفی کلی قابل تعویض باشد. «نزولی» به طور خاص در مورد بازارها یا پیش‌بینی‌ها به کار می‌رود، در حالی که «بدبینانه» یک وضعیت روانی گسترده‌تر است. 'او دیدگاه نزولی نسبت به اقتصاد داشت' درست است، 'او دیدگاه بدبینانه نسبت به اقتصاد داشت' نیز درست است.

Common. Can be interchangeable when referring to a general negative outlook. 'Bearish' specifically applies to markets or forecasts, while 'pessimistic' is a broader psychological state. 'He had a bearish outlook on the economy' works, 'He had a pessimistic outlook on the economy' also works.

negativeمنفی

رایج. «منفی» یک اصطلاح بسیار کلی برای ناخوشایند است. «نزولی» یک نوع خاص از دیدگاه منفی است که تقریباً همیشه به امور مالی یا روندها مربوط می‌شود. 'این خبر تأثیر منفی داشت' درست است، اما 'این خبر تأثیر نزولی داشت' ممکن است فقط در یک زمینه مالی استفاده شود.

Common. 'Negative' is a very general term for unfavorable. 'Bearish' is a specific type of negative outlook, almost always related to finance or trends. 'The news had a negative impact' works, but 'The news had a bearish impact' might only be used in a financial context.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000