verb (فعل)commonpast (گذشته): begrudgedpast participle (مفعولی): begrudged-ing (حال): begrudging3rd (سوم): begrudges
فعل — حسادت داشتن به
حسادت داشتن بهبا تردید دادن
به دیگران با حسادت نگاه کردن یا اینکه با بیمیلی چیزی را به کسی دادن.
To envy or resent someone for having something; to give reluctantly.
«او از موفقیتی که او کسب کرده بود حسادت میکرد.»
“She begrudged him the success he earned.”
«با پرداخت هزینه اضافی بیمیلی داشت.»
“He begrudged paying the extra fee.”
تفاوت با واژههای مشابه
resent— رنجیدن، کینه داشتن
رایج. احساس تلخی مشابه نسبت به دارایی یا موفقیت دیگران.
Common. Similar feeling of bitterness towards another's possession or achievement.
envy— حسود بودن
رایج. زمانی که حسادت به دارایی یا خصوصیات دیگران باشد قابل جایگزینی است.
Common. Interchangeable when feeling jealous of someone else’s possessions or qualities.