blitzing

blitz·ing/ˈblɪt·sɪŋ/
verb (فعل)informalpast (گذشته): blitzedpast participle (مفعولی): blitzed-ing (حال): blitzing3rd (سوم): blitzes

فعل — حمله ناگهانی کردن

حمله ناگهانی کردنبا شدت انجام دادن

با انرژی زیاد و سرعت بالا به کاری حمله کردن یا انجام دادن.

To attack or do something with great energy and speed.

«تیم در نیمه اول به شدت به حریف حمله کرد.»

The team blitzed the opposition in the first half.

«آن‌ها بازار را با تبلیغات جدید بمباران می‌کنند.»

They are blitzing the market with new ads.

تفاوت با واژه‌های مشابه
bombardبمباران کردن

رسمی. به معنی حمله مداوم است، در معنای استعاری مشابه blitz هم استفاده می‌شود.

Formal. Means to attack persistently, can be used figuratively similar to 'blitz'.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000