blither

blith·er/ˈblɪðər/
verb (فعل)informalpast (گذشته): blitheredpast participle (مفعولی): blithered-ing (حال): blithering3rd (سوم): blithers

فعل — ورّاجی کردن

ورّاجی کردنپرحرفی بی‌معنی کردن

طولانی و بی‌معنی حرف زدن؛ ورّاجی کردن.

To talk at length without making much sense; to babble or prattle.

«او اغلب درباره تئوری‌های توطئه ورّاجی می‌کرد.»

He would often blither on about conspiracy theories.

«او بعد از شوک فقط بی‌اختیار ورّاجی می‌کرد.»

She just blithered uncontrollably after the shock.

تفاوت با واژه‌های مشابه
babbleزرزر کردن

روزمره. در معنی بسیار نزدیک به 'blither' است، به معنای صحبت‌های نامفهوم یا بی‌معنی، اغلب از روی هیجان یا گیجی. جمله 'او درباره رویاهایش زرزر کرد' درست است.

Everyday. Very close in meaning to 'blither', implying incoherent or nonsensical talk, often from excitement or confusion. 'He babbled on about his dreams' works.

prattleورّاجی کردن (کودکان)

روزمره. اغلب به معنای صحبت کردن به شکلی احمقانه یا کودکانه، یا درباره چیزهای بی‌اهمیت است. می‌تواند برای بزرگسالان هم استفاده شود اما اغلب مفهوم بچه‌گانه دارد. 'بچه‌ها درباره اسباب‌بازی‌هایشان ورّاجی می‌کردند' درست است.

Everyday. Often implies talking in a foolish or childish way, or about trivial things. Can be used for adults but often has a connotation of childishness. 'The children prattled on about their toys' works.

rambleبی‌هدف حرف زدن

روزمره. به صحبت کردن یا نوشتن طولانی به شکلی گیج‌کننده یا بی‌اهمیت اشاره دارد که اغلب از موضوع اصلی منحرف می‌شود. کمتر به معنای بی‌معنی بودن و بیشتر به معنای عدم تمرکز است. 'او یک ساعت بی‌هدف حرف زد' درست است.

Everyday. Refers to talking or writing at length in a confused or inconsequential way, often straying from the main topic. Less about nonsense, more about lack of focus. 'He rambled on for an hour' works.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000