bloat

/bloʊt/
verb (فعل)commonpast (گذشته): bloatedpast participle (مفعولی): bloated-ing (حال): bloating3rd (سوم): bloats

فعل — متورم شدن

متورم شدننفخ کردن

متورم شدن یا متورم کردن معمولاً به دلیل گاز یا مایع.

To swell or cause to swell, typically due to gas or fluid.

«شکمش بعد از غذا متورم شد.»

Her stomach bloated after the meal.

«ماهی مرده شروع به باد کردن کرد.»

The dead fish began to bloat.

تفاوت با واژه‌های مشابه
inflateباد کردن

رایج. معمولاً به معنی پر شدن از هواست، می‌تواند به صورت استعاری برای تورم استفاده شود.

Common. Often means to fill with air, can be used figuratively for swelling.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000