bodied

bod·ied/ˈbɒdid/
verb (فعل)formalpast (گذشته): bodiedpast participle (مفعولی): bodied-ing (حال): bodying3rd (سوم): bodies

فعل — شکل داد

شکل دادجلوی چشم آورد

گذشته فعل body؛ دادن شکل یا فرم ملموس به چیزی انتزاعی.

Past tense of body; to give a concrete form or shape to something abstract.

«هنرمند این مفهوم را از طریق مجسمه‌سازی شکل داد.»

The artist bodied the concept through sculpture.

«سخنرانی‌اش ایده‌ها را به شکل واضحی جلوه داد.»

Her speech bodied her ideas clearly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
embodiedمتجسم کرد

رسمی. معنای مشابه با تأکید بر ملموس کردن چیزهای انتزاعی.

Formal. Similar meaning emphasizing making something abstract concrete.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000