bounce

boun·ce/baʊns/
bounc-to spring back-everb ending
verb (فعل)commonpast (گذشته): bouncedpast participle (مفعولی): bounced-ing (حال): bouncing3rd (سوم): bounces

فعل — جهیدن

جهیدنبرگشتن

پس از برخورد به سطحی دوباره جهیدن یا برگشتن

To spring back after hitting a surface

«توپ قبل از ایستادن سه بار جهید.»

The ball bounced three times before stopping.

«او بسکتبال را ماهرانه به سمت زمین کوبید.»

She bounced the basketball skillfully.

تفاوت با واژه‌های مشابه
reboundبازگشتن

رسمی. بیشتر در مورد توپ‌ها و اشیای سبک که پس از برخورد بازمی‌گردند استفاده می‌شود.

Formal. Interchangeable with 'bounce' mainly in contexts of balls or light objects returning after hitting a surface.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000