brokered

brok·ered/ˈbroʊ.kərd/
verb (فعل)formalpast (گذشته): brokeredpast participle (مفعولی): brokered-ing (حال): brokering3rd (سوم): brokers

فعل — میانجی‌گری کردن

میانجی‌گری کردنترتیب دادن

ترتیب یا مذاکره یک توافق بین طرف‌ها را فراهم ساخت.

Arranged or negotiated an agreement between parties.

«او قرارداد صلح بین دو کشور را میانجی‌گری کرد.»

She brokered the peace deal between the two countries.

«شرکت معامله‌ای با تأمین‌کننده ترتیب داد.»

The company brokered a deal with the supplier.

تفاوت با واژه‌های مشابه
negotiatedمذاکره کردن

رایج. بسیار مشابه، به طور کلی به چانه‌زنی یا رسیدن به توافق اشاره دارد.

Common. Very similar, refers generally to bargaining or reaching agreement.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000