categorized
فعل — دستهبندی شد
زمان گذشته و اسم مفعول 'categorize': در یک گروه یا طبقه خاص قرار داده شده.
Past tense and past participle of 'categorize': placed in a particular group or class.
«کتابها بر اساس ژانر دستهبندی شدند.»
“The books were categorized by genre.”
«همه شکایات برای تحلیل بیشتر طبقهبندی میشوند.»
“All complaints are categorized for further analysis.”
تفاوت با واژههای مشابه
رسمی. اغلب به معنای چیدمان سیستماتیک بر اساس یک طرح است. 'اسناد طبقهبندی شده' رایج است. زمانی که سازماندهی رسمی مد نظر باشد قابل جایگزینی است.
Formal. Often implies a systematic arrangement according to a scheme. 'Classified documents' is common. Interchangeable when formal organization is implied.
رایج. به معنای چیدمان است، اغلب برای اهداف عملی یا نظم. 'لباسها را مرتب کرد' کار میکند. برای گروهبندی ساده قابل جایگزینی است.
Common. Implies arrangement, often for practical purposes or order. 'Sorted the laundry' works. Interchangeable for simple grouping.
متضادها
صفت — دستهبندی شده
که در دستهبندیها قرار گرفته است؛ طبقهبندی شده.
Having been arranged into categories; classified.
«دادهها در قالبی به وضوح دستهبندی شده ارائه شدند.»
“The data was presented in a clearly categorized format.”
«او ترجیح میداد افکارش به وضوح طبقهبندی شوند.»
“He preferred his thoughts to be clearly categorized.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. به معنای کنار هم قرار دادن چیزها بر اساس ویژگیهای مشترک است. 'اقلام گروهبندی شده' کار میکند. برای اشکال سادهتر دستهبندی قابل جایگزینی است.
Common. Implies putting things together based on common characteristics. 'Grouped items' works. Interchangeable for simpler forms of categorization.