classified

class·i·fied/ˈklæsɪfaɪd/
classa category or group-ifyto make or become-edpast participle / adjective marker
1adjective (صفت)formal

صفت — محرمانه

محرمانهطبقه‌بندی‌شدهمحدود

اطلاعات یا مدارکی که به طور رسمی محرمانه هستند و فقط افراد مجاز به آنها دسترسی دارند.

Officially labeled as secret or restricted information, accessible only to authorized people.

«گزارش شامل اطلاعات محرمانه است.»

The report contains classified information.

«فقط افراد مجاز می‌توانند به پرونده‌های محرمانه دسترسی داشته باشند.»

Only authorized personnel can access classified files.

تفاوت با واژه‌های مشابه
secretمحرمانه

رایج. زمانی که بر محرمانگی تاکید است قابل جایگزینی است، مثلاً اسناد محرمانه. کاربرد کلی‌تر از مفهوم رسمی دارد.

Common. Interchangeable when emphasizing confidentiality, e.g. secret documents. Used more generally beyond official contexts.

confidentialمحرمانه

رسمی. عمدتاً در بستر رسمی یا حقوقی به کار می‌رود. تقریباً قابل تعویض، مثلاً پرونده‌های محرمانه، اما گاهی محدودتر است.

Formal. Mainly used in official or legal contexts. Almost interchangeable, e.g. confidential files, but sometimes more restricted.

متضادها
2adjective (صفت)common

صفت — دسته‌بندی شده

دسته‌بندی شدهطبقه‌بندی شده

چیزی که به صورت دسته‌بندی شده یا گروه‌بندی شده برای نظم یا مرتب‌سازی قرار گرفته باشد.

Arranged into categories or groups, often for organization or sorting purposes.

«کتابخانه فهرستی دسته‌بندی شده برای کتاب‌هایش دارد.»

The library has a classified catalog for its books.

«محصولات بر اساس نوع و قیمت طبقه‌بندی شده‌اند.»

Products are classified by type and price.

تفاوت با واژه‌های مشابه
categorizedدسته‌بندی شده

رایج. تقریباً در زمینه‌های مرتب‌سازی یا گروه‌بندی قابل تعویض است، مثلاً فهرست‌های دسته‌بندی شده.

Common. Nearly interchangeable in contexts about sorting or grouping items, e.g. categorized lists.

groupedگروه‌بندی شده

رایج. معمولاً به مواردی اشاره می‌کند که بر اساس شباهت کنار هم قرار گرفته‌اند؛ در بیشتر زمینه‌های سازماندهی قابل تعویض است.

Common. Often suggests items put together based on similarity; interchangeable in many organizational contexts.

متضادها
3adjective (صفت)common

صفت — آگهی دسته‌بندی شده

آگهی دسته‌بندی شدهآگهی ویژه

آگهی‌هایی که بر اساس دسته‌بندی خاص در روزنامه‌ها یا سایت‌ها قرار گرفته‌اند.

Referring to advertisements arranged by category, commonly found in newspapers or online.

«او آگهی‌های دسته‌بندی شده برای فرصت‌های شغلی را بررسی کرد.»

She checked the classified ads for job openings.

«روزنامه بخشی برای آگهی‌های دسته‌بندی شده دارد.»

The newspaper has a section for classified advertisements.

تفاوت با واژه‌های مشابه
advertisementآگهی

بسیار رایج. اصطلاح کلی برای اعلان‌ها؛ وقتی تاکید بر دسته‌بندی نیست قابل تعویض است.

Very common. General term for announcements; interchangeable when not emphasizing categorization.

adآگهی

غیررسمی. کوتاه‌شده advertisement؛ در صحبت‌های روزمره جایگزین است.

Informal. Short for advertisement; interchangeable in everyday speaking and writing.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000