conductors

con·duc·tors/kənˈdʌktərz/
con-together / withduc-to lead-orperson or thing that does something-splural
1noun (اسم)commonplural (جمع): conductors

اسم — رهبر ارکستر

رهبر ارکستررهبر گروه کر

افرادی که یک ارکستر یا گروه کر را رهبری می‌کنند.

People who direct an orchestra or chorus.

«رهبران ارکستر هر روز با ارکستر تمرین می‌کنند.»

The conductors rehearse with the orchestra daily.

«رهبران ارکستر خوب به نوازندگان خود الهام می‌دهند.»

Good conductors inspire their musicians.

تفاوت با واژه‌های مشابه
maestrosاستادان

رسمی/احترام‌آمیز. آهنگساز، معلم یا رهبر موسیقی برجسته. اغلب به عنوان عنوانی افتخاری برای رهبران ارکستر بسیار ماهر استفاده می‌شود. 'استاد سمفونی را رهبری کرد'.

Formal/Respectful. An eminent composer, teacher, or conductor of music. Often used as an honorific for highly skilled conductors. 'The maestro led the symphony'.

directorsکارگردانان

روزمره. شخصی که یک نمایش، فیلم یا سایر تولیدات هنری را کارگردانی می‌کند. گسترده‌تر از 'conductor' است و در زمینه‌های مختلف، نه فقط موسیقی، کاربرد دارد. 'کارگردان فیلم'.

Everyday. A person who directs a play, movie, or other artistic production. Broader than 'conductor' and applies to many fields, not just music. 'Film director'.

متضادها
2noun (اسم)technicalplural (جمع): conductors

اسم — رسانا

رساناهادی

مواد یا اشیایی که اجازه می‌دهند گرما یا برق به راحتی از آنها عبور کند.

Materials or objects that allow heat or electricity to pass through easily.

«فلزات رساناهای خوبی برای برق هستند.»

Metals are good conductors of electricity.

«مس و نقره هادی‌های حرارتی عالی هستند.»

Copper and silver are excellent heat conductors.

تفاوت با واژه‌های مشابه
transmittersانتقال‌دهنده‌ها

فنی. دستگاه یا ماده‌ای که سیگنال‌ها یا انرژی را ارسال می‌کند. گسترده‌تر از 'conductor' است زیرا می‌تواند به معنای ارسال فعال باشد، نه فقط اجازه عبور غیرفعال. 'فرستنده‌های رادیویی'.

Technical. A device or substance that sends out signals or energy. Broader than 'conductor' as it can imply active sending, not just passive allowance. 'Radio transmitters'.

carriersحامل‌ها

فنی. ماده یا دستگاهی که چیزی را حمل یا منتقل می‌کند. اغلب در شیمی یا زیست‌شناسی استفاده می‌شود. 'حامل‌های بار' در نیمه‌رساناها.

Technical. A substance or device that bears or conveys something. Often used in chemistry or biology. 'Charge carriers' in semiconductors.

3noun (اسم)commonplural (جمع): conductors

اسم — متصدی

متصدیسیم‌بان (قطار)

افرادی که مسئول قطار یا اتوبوس هستند، کرایه جمع‌آوری می‌کنند و به مسافران کمک می‌کنند.

Persons in charge of a train or bus, collecting fares and helping passengers.

«سیم‌بانان قطار بلیط همه را بررسی کردند.»

The train conductors checked everyone's tickets.

«متصدیان اتوبوس به مسافران سالخورده در حمل کیف‌هایشان کمک کردند.»

The bus conductors helped elderly passengers with their bags.

تفاوت با واژه‌های مشابه
guardsنگهبانان

قدیمی/انگلیسی بریتانیایی. شخصی که مسئول مراقبت و ایمنی قطار و مسافران آن است. 'نگهبانان قطار' در انگلستان رایج هستند.

Dated/British English. A person responsible for the care and safety of a train and its passengers. 'Train guards' are common in the UK.

driversرانندگان

روزمره. شخصی که وسیله نقلیه را می‌راند. می‌تواند راننده اتوبوس باشد، اما راننده معمولاً کرایه جمع نمی‌کند یا مسافران را مانند یک conductor مدیریت نمی‌کند. 'رانندگان اتوبوس'.

Everyday. A person who drives a vehicle. Can be a bus driver, but a driver does not typically collect fares or manage passengers like a conductor. 'Bus drivers'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000