debriefed

de·briefed/diˈbriːft/
de-reverse, removebriefto give information-edpast tense
verb (فعل)formalpast (گذشته): debriefedpast participle (مفعولی): debriefed-ing (حال): debriefing3rd (سوم): debriefs

فعل — بازجویی کردن

بازجویی کردناطلاعات گرفتن

پس از مأموریت یا رویداد کسی را رسماً برای دریافت اطلاعات بازجویی کردن (گذشته فعل).

Questioned someone officially after a mission or event to obtain information (past tense).

«عوامل پس از عملیات بازجویی شدند.»

The agents were debriefed after the operation.

«او پس از رویداد از تیم اطلاعات گرفت.»

She debriefed the team after the event.

تفاوت با واژه‌های مشابه
questionedبازجویی کرد

اصطلاح عمومی برای پرسیدن سوال که در بسیاری موارد جایگزین debrief می‌شود.

General term for asking questions, can replace debrief in many contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000