verb (فعل)formalpast (گذشته): debriefedpast participle (مفعولی): debriefed-ing (حال): debriefing3rd (سوم): debriefs
فعل — بازجویی کردن
بازجویی کردناطلاعات گرفتن
پس از مأموریت یا رویداد کسی را رسماً برای دریافت اطلاعات بازجویی کردن (گذشته فعل).
Questioned someone officially after a mission or event to obtain information (past tense).
«عوامل پس از عملیات بازجویی شدند.»
“The agents were debriefed after the operation.”
«او پس از رویداد از تیم اطلاعات گرفت.»
“She debriefed the team after the event.”
تفاوت با واژههای مشابه
questioned— بازجویی کرد
اصطلاح عمومی برای پرسیدن سوال که در بسیاری موارد جایگزین debrief میشود.
General term for asking questions, can replace debrief in many contexts.