debrief

de·brief/diːˈbriːf/
de-reverse, removebriefshort, summarize
1verb (فعل)formalpast (گذشته): debriefedpast participle (مفعولی): debriefed-ing (حال): debriefing3rd (سوم): debriefs

فعل — بازجویی

بازجوییگزارش گرفتن

بازجویی از کسی درباره یک ماموریت یا فعالیت انجام شده برای جمع‌آوری اطلاعات یا ارزیابی نتایج.

To question someone about a completed mission or activity, to gather information or assess results.

«سربازان پس از ماموریت گزارش داده شدند.»

The soldiers were debriefed after the mission.

«باید از تیم درباره نتایج گزارش بگیریم.»

We need to debrief the team about the results.

تفاوت با واژه‌های مشابه
questionپرسش

رسمی. مشابه اما debrief مربوط به بعد از ماموریت یا کار است.

Formal. Similar but 'debrief' is specific to missions or tasks after completion.

2noun (اسم)formal

اسم — جلسه گزارش‌گیری

جلسه گزارش‌گیریبازجویی

جلسه یا فرایند بازجویی پس از یک ماموریت یا رویداد.

The session or process of questioning after a mission or event.

«جلسه گزارش‌گیری فوراً بعد از عملیات برگزار شد.»

The debrief was held immediately after the operation.

«او جلسه بازجویی را با افسران برگزار کرد.»

He led the debrief with the officers.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000