question

ques·tion/ˈkwɛstʃən/
1noun (اسم)commonplural (جمع): questions

اسم — سوال

سوالپرسش

جمله یا عبارتی که برای درخواست اطلاعات یا سنجش دانش به کار می‌رود.

A sentence or phrase used to ask for information or to test knowledge.

«او یک سوال سخت پرسید.»

She asked a difficult question.

«معلم تمام سوالات را پذیرفت.»

The teacher accepted all questions.

تفاوت با واژه‌های مشابه
inquiryپرس‌وجو، تحقیق، استعلام (فعل اصلی: inquire) و به معنای 'سوال' است. 'Inquiry' رسمی‌تر و اغلب برای درخواست اطلاعات رسمی یا تحقیق استفاده می‌شود. مثلاً 'make an inquiry' برای پرس‌وجوی رسمی به کار می‌رود، در حالی که 'ask a question' روزمره است. 'Inquiry' بیشتر به معنای پروسه پرسیدن است تا خود سوال. پس کاملاً جایگزین نیست و در بافت‌های رسمی و تحقیقاتی استفاده می‌شود. مثال: The police opened an inquiry into the matter. (پلیس تحقیقاتی را در مورد موضوع آغاز کرد.)
queryپرسش، استعلام (فعل اصلی: query) و به معنای 'سوال' است. 'Query' معمولاً در بافت‌های کامپیوتری، پایگاه داده یا سیستم‌های اطلاعاتی برای درخواست اطلاعات خاص استفاده می‌شود. همچنین می‌تواند به معنای یک سوال یا شک و تردید باشد. رسمی‌تر از 'question' است و در گفتگوهای روزمره کمتر رایج است. 'Query' به جای 'question' در بافت‌های فنی و هنگام درخواست اطلاعات از یک سیستم کاربرد دارد. مثال: I submitted a query to the database. (من یک پرسش به پایگاه داده فرستادم.)
متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): questionedpast participle (مفعولی): questioned-ing (حال): questioning3rd (سوم): questions

فعل — سوال کردن

سوال کردنپرسیدنزیر سوال بردن

از کسی سوال پرسیدن، به خصوص به طور رسمی یا برای ابراز تردید در مورد چیزی.

To ask someone questions, especially officially or to express doubt about something.

«پلیس از شاهد بازجویی کرد.»

The police questioned the witness.

«من انگیزه‌های او را زیر سوال می‌برم.»

I question his motives.

تفاوت با واژه‌های مشابه
interrogateبازجویی کردن (فعل اصلی: interrogate) و به معنای 'سوال کردن' است. 'Interrogate' رسمی و اغلب با مفهوم پرسیدن سوالات دقیق و جدی توسط مقامات (مانند پلیس) در یک محیط رسمی یا خصمانه به کار می‌رود. بنابراین در بافت‌های روزمره جایگزین 'question' نیست. مثال: The police interrogated the suspect for hours. (پلیس ساعت‌ها از مظنون بازجویی کرد.)
doubtشک داشتن، تردید کردن (فعل اصلی: doubt) و به معنای 'زیر سوال بردن' است. 'Doubt' به معنای عدم اطمینان یا باور نداشتن به صحت چیزی است، در حالی که 'question' می‌تواند به معنای پرسیدن سوال برای کسب اطلاعات یا ابراز تردید باشد. 'Doubt' بیشتر یک حالت درونی است اما 'question' یک عمل است. پس نمی‌تواند به طور کامل جایگزین باشد. مثال: I doubt his honesty. (من به صداقت او شک دارم.)
challengeبه چالش کشیدن، اعتراض کردن (فعل اصلی: challenge) و به معنای 'زیر سوال بردن' است. 'Challenge' اغلب برای ابراز مخالفت یا عدم پذیرش با یک ایده، تصمیم یا فرد به کار می‌رود و معمولاً نشان دهنده یک مقاومت یا اعتراض است. 'Challenge' در معنای شک و تردید یا عدم موافقت، جایگزین 'question' می‌شود. مثال: She challenged the committee's decision. (او تصمیم کمیته را به چالش کشید.)
متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000