dicing
اسم — خرد کردن مکعبی
عمل خرد کردن مواد غذایی به مکعبهای کوچک.
The act of cutting food into small cubes.
«او خرد کردن مکعبی سبزیجات را برای سوپ تمام کرد.»
“She finished the dicing of the vegetables for the soup.”
«خرد کردن دقیق مکعبی برای یک ارائه حرفهای ضروری است.»
“Precise dicing is essential for a professional presentation.”
تفاوت با واژههای مشابه
متداول. 'Chopping' یک اصطلاح کلیتر برای خرد کردن مواد غذایی به قطعات است که میتواند هر شکلی داشته باشد، در حالی که 'dicing' به طور خاص به مکعبهای کوچک اشاره دارد. 'خرد کردن پیاز' میتواند به هر اندازهای باشد، اما 'dicing پیاز' به یک برش خاص و یکنواخت اشاره دارد.
Common. 'Chopping' is a more general term for cutting food into pieces, which can be any shape, whereas 'dicing' specifically refers to small cubes. 'Chopping onions' could mean any size, but 'dicing onions' implies a specific, uniform cut.
متداول. 'Mincing' به معنای خرد کردن به قطعات بسیار کوچک و نامنظم است، معمولاً کوچکتر از دایس کردن، اغلب با حرکت گهوارهای چاقو. 'ریز ریز کردن سیر' قطعات بسیار ظریفتری نسبت به 'دایس کردن سیر' میدهد.
Common. 'Mincing' means cutting into very small, irregular pieces, typically smaller than dicing, often with a rocking motion of a knife. 'Mincing garlic' yields much finer pieces than 'dicing garlic'.
فعل — در حال خرد کردن مکعبی
فرم حال استمراری فعل 'dice': خرد کردن مواد غذایی به مکعبهای کوچک.
Present participle of 'dice': cutting food into small cubes.
«او در حال خرد کردن مکعبی هویج برای خورش است.»
“He is dicing carrots for the stew.”
«آشپز پیازها را سریع و کارآمد خرد میکرد.»
“The chef was dicing onions quickly and efficiently.”
اسم — تاسبازی
انجام بازیهای شانسی با تاس؛ قماربازی.
The playing of games of chance with dice; gambling.
«اشتیاق او به قمار منجر به ورشکستگی مالی شد.»
“His passion for dicing led to financial ruin.”
«آنها عصر را به تاسبازی و نوشیدن گذراندند.»
“They spent the evening dicing and drinking.”
تفاوت با واژههای مشابه
متداول. 'Gambling' اصطلاح کلی برای انجام بازیهای شانسی برای پول است. 'Dicing' به طور خاص به بازیهای شامل تاس اشاره دارد، اما میتواند در زمینههای گستردهتر به عنوان مترادف قمار استفاده شود. 'او از قماربازی در کازینو لذت میبرد' در مقابل 'او ثروت خود را با تاسبازی از دست داد'.
Common. 'Gambling' is the general term for playing games of chance for money. 'Dicing' specifically refers to games involving dice, but can be used as a synonym for gambling in broader contexts. 'He enjoys gambling at the casino' vs. 'He lost his fortune dicing'.
فنی/خاص. 'Craps' یک بازی کازینویی خاص است که با تاس انجام میشود. این یک نوع تاسبازی است، اما با اصطلاح کلی قابل تعویض نیست. 'بازی کرپس' یک فعالیت خاص تحت پوشش 'dicing' یا 'gambling' است.
Technical/specific. 'Craps' is a specific casino game played with dice. It is a form of dicing, but not interchangeable with the general term. 'Playing craps' is a specific activity under the umbrella of 'dicing' or 'gambling'.
فعل — در حال تاسبازی
فرم حال استمراری فعل 'dice': در حال انجام بازیهای شانسی با تاس.
Present participle of 'dice': playing games of chance with dice.
«او در اتاق پشتی ارثیهاش را با قمار به هدر میداد.»
“He was dicing away his inheritance in the back room.”
«آنها شب را در میخانه به تاسبازی گذراندند.»
“They spent the night dicing at the tavern.”