disharmony

dis·har·mo·ny/dɪsˈhɑːr.mə.ni/
dis-negationharmonyagreement or concord
noun (اسم)common

اسم — نابرابری

نابرابریناسازگاریناهماهنگی

نبود توافق یا هماهنگی؛ تضاد یا ناهمگونی

Lack of agreement or harmony; conflict or discord

«ناهماهنگی در تیم منجر به عملکرد ضعیف شد.»

Disharmony in the team led to poor performance.

«ناسازگاری بین همسایگان باعث تنش شد.»

The disharmony between neighbors caused tension.

تفاوت با واژه‌های مشابه
discordناهماهنگی

رایج. معنای مشابه با تاکید بر تضاد یا نبود هماهنگی.

Common. Similar meaning emphasizing conflict or lack of harmony.

conflictتضاد

روزمره. بر مخالفت یا اختلاف بین افراد یا ایده‌ها تاکید دارد.

Everyday. Highlights opposition or disagreement between parties or ideas.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000