dished

/dɪʃt/
adjective (صفت)common

صفت — کاسه‌ای شکل

کاسه‌ای شکلفرورفته

شکل‌گرفته به صورت کاسه کم‌عمق یا دارای سطح فرورفته

Shaped like a shallow bowl or having a concave surface.

«بشقاب مرکز فرو رفته‌ای برای نگه داشتن سس داشت.»

The plate had a dished center to hold sauces.

«لبه‌های فرو رفته می‌توانند آب جمع کنند.»

Dished rims can collect water.

تفاوت با واژه‌های مشابه
concaveفرورفته

اصطلاح رسمی هندسی با معنی مشابه برای اشکال فرو رفته.

Formal geometric term, similar meaning for curved inward shapes.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000