dishonour

dis·hon·our/dɪsˈɒnər/
dis-negation / oppositehonourrespect, esteem
1verb (فعل)formalpast (گذشته): dishonouredpast participle (مفعولی): dishonoured-ing (حال): dishonouring3rd (سوم): dishonours

فعل — شرمنده کردن

شرمنده کردنبی‌آبرو کردن

آورده شرمندگی یا فساد به کسی یا چیزی شدن.

To bring shame or disgrace to someone or something.

«او با دروغ گفتن به خانواده‌اش بی‌احترامی کرد.»

He dishonoured his family by lying.

«تقلب کردن باعث بی‌احترامی به تیم می‌شود.»

Cheating would dishonour the team.

تفاوت با واژه‌های مشابه
disgraceبی‌آبرو کردن

رسمی. هم‌معنی قوی، اغلب در زمینه‌های حقوقی یا رسمی به جای dishonour استفاده می‌شود.

Formal. Strong synonym, often used in legal or formal contexts instead of dishonour.

متضادها
2noun (اسم)formal

اسم — بی‌آبرویی

بی‌آبروییشرمندگی

وضعیت شرمندگی یا بی‌آبرویی.

The state of being shamed or disgraced.

«افسر به خاطر رفتارهایش دچار بی‌آبرویی شد.»

The officer faced dishonour due to his actions.

«آن‌ها از بی‌آبرویی به علت رسوایی می‌ترسیدند.»

They feared dishonour from the scandal.

تفاوت با واژه‌های مشابه
disgraceبی‌آبرویی

رسمی. هم‌معنی درمعنی شرمندگی یا از دست دادن آبرو.

Formal synonym used for shame or loss of honour.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000