فعل — چرت زدن
سبک خوابیدن؛ چرت زدن.
To sleep lightly; to nap.
«او اغلب بعد از شام جلوی تلویزیون چرت میزند.»
“He often dozes off in front of the TV after dinner.”
«گربه پیر در آفتاب به آرامی چرت میزد.»
“The old cat dozed peacefully in the sun.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. اغلب میتواند جایگزین 'doze' شود برای یک خواب کوتاه و سبک، معمولاً در طول روز. 'من یک ساعت چرت خواهم زد' درست است. 'Doze' میتواند به خوابی حتی سبکتر و اغلب ناخواسته اشاره کند.
Common. Often interchangeable with 'doze' for a short, light sleep, usually during the day. 'I'll nap for an hour' works. 'Doze' can imply an even lighter, often unintentional, sleep.
ادبی/رسمی. خوابیدن، به ویژه به صورت آرام و راحت. 'او به خواب عمیقی فرو رفت' درست است. 'Slumber' شاعرانهتر است و به خواب عمیقتر و آرامتری نسبت به 'doze' اشاره دارد.
Literary/Formal. To sleep, especially peacefully and comfortably. 'He fell into a deep slumber' works. 'Slumber' is more poetic and implies a deeper, more restful sleep than 'doze'.
متضادها
اسم — چرت
یک خواب کوتاه و سبک؛ چرت.
A short, light sleep; a nap.
«او اغلب در صندلی راحتیاش چرت میزند.»
“He often has a doze in his armchair.”
«از یک چرت کوتاه بیدار شدم و احساس سرحال بودن میکردم.»
“I woke from a brief doze feeling refreshed.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. یک خواب کوتاه، به ویژه در طول روز. 'بعد از ناهار یک چرت زدم' درست است. 'Doze' بسیار شبیه است، شاید به خوابی حتی غیررسمیتر یا برنامهریزینشدهتر اشاره کند.
Common. A short sleep, especially during the day. 'I took a nap after lunch' works. 'Doze' is very similar, perhaps implying an even more informal or unplanned brief sleep.
رایج (در برخی فرهنگها). یک خواب کوتاه در اوایل بعد از ظهر، به ویژه در کشورهای گرم. 'بسیاری از مردم در اسپانیا از یک چرت بعد از ظهر لذت میبرند' درست است. 'Doze' یک اصطلاح کلی برای خواب سبک است، نه مختص زمان یا فرهنگ.
Common (in some cultures). A short sleep taken in the early afternoon, especially in hot countries. 'Many people enjoy a siesta in Spain' works. 'Doze' is a general term for light sleep, not specific to time or culture.