enameled

en·a·meled/ɪˈnæm.əld/
enamela smooth, glossy coating-edpast tense or adjective form
adjective (صفت)common

صفت — لعاب‌دار

لعاب‌دارمینا کاری شده

پوشیده شده با لایه‌ای صاف و براق (معمولاً از جنس لعاب).

Coated or decorated with a smooth glossy layer (usually of enamel).

«او دستبندی لعاب‌دار با رنگ‌های زنده به دست داشت.»

She wore an enameled bracelet with vibrant colors.

«ظروف لعاب‌دار به راحتی تمیز می‌شوند.»

The enameled pots are easy to clean.

تفاوت با واژه‌های مشابه
glazedلعاب‌دار

روزمره. به پوشش براق معمولاً روی سفال یا غذا اشاره دارد.

Everyday. Refers to a shiny surface coating, often on pottery or food.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000