evens

ev·ens/ˈiːvənz/
verb (فعل)commonpast (گذشته): evenedpast participle (مفعولی): evened-ing (حال): evening3rd (سوم): evens

فعل — برابر کردن

برابر کردنهم‌سطح کردن

برابر کردن چیزی از نظر تعداد، مقدار یا سطح.

To make something equal in number, amount, or level.

«او در آخرین دقیقه امتیاز را مساوی کرد.»

She evens the score in the last minute.

«او کارهایش را در طول هفته مساوی تقسیم می‌کند.»

He evens his workload during the week.

تفاوت با واژه‌های مشابه
equalizesبرابر می‌کند

رسمی. معنی مشابه دارد و اغلب در زمینه فنی یا ورزشی استفاده می‌شود.

Formal. Similar meaning, often used in technical or sports contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000