faze

/feɪz/
verb (فعل)commonpast (گذشته): fazedpast participle (مفعولی): fazed-ing (حال): fazing3rd (سوم): fazes

فعل — آشفته کردن

آشفته کردنناراحت کردن

کسی را از نظر احساسی یا ذهنی ناراحت یا مضطرب کردن.

To disturb or unsettle someone emotionally or mentally.

«نقد باعث ناراحتی او نشد.»

The criticism didn’t faze her at all.

«او به صدای ناگهانی بی‌توجه به نظر می‌رسید.»

He seemed unfazed by the sudden noise.

تفاوت با واژه‌های مشابه
disturbمزاحم شدن

متداول. گسترده‌تر از faze است که معمولاً بار احساسی دارد.

Common. Broader than 'faze', which usually implies emotional impact.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000