feelings

feel·ings/ˈfiːlɪŋz/
feelto experience an emotion or sensation-ingstate / process / result
1noun (اسم)commonplural (جمع): feelings

اسم — احساسات

احساساتعواطف

حالت‌ها یا واکنش‌های عاطفی، به ویژه وقتی به صورت کلی در نظر گرفته شوند.

Emotional states or reactions, especially when considered as a group or in general.

«او با حرف‌های تندش احساسات او را جریحه‌دار کرد.»

She hurt his feelings by her harsh words.

«او همیشه سعی می‌کند احساسات واقعی‌اش را پنهان کند.»

He always tries to hide his true feelings.

تفاوت با واژه‌های مشابه
emotionsعواطف

رایج. اغلب قابل جایگزینی هستند، اما «emotions» می‌تواند به حالت‌های روانشناختی شدیدتر یا متمایزتر (مانند شادی، خشم، ترس) اشاره کند، در حالی که «feelings» می‌تواند گسترده‌تر باشد و شامل احساسات فیزیکی یا تمایلات مبهم شود. مثال: «او هیچ احساسی نشان نداد.» در مقابل: «احساسات متفاوتی در مورد آن دارم.»

Common. Often interchangeable, but 'emotions' can imply more intense or distinct psychological states (e.g., joy, anger, fear), while 'feelings' can be broader, including physical sensations or vague dispositions. 'He showed no emotion.' vs. 'I have mixed feelings about it.'

sentimentsاحساسات

رسمی/ادبی. اغلب به عقاید یا نگرش‌هایی که توسط احساسات تحریک می‌شوند، به ویژه اخلاقی یا زیبایی‌شناختی، اشاره دارد. کمتر به حالت عاطفی خام و بیشتر به نظرات ابراز شده مربوط می‌شود. مثال: «احساسات عمومی علیه قانون جدید بود.»

Formal/Literary. Often refers to opinions or attitudes prompted by emotion, especially moral or aesthetic ones. Less about raw emotional state and more about expressed opinions. 'Public sentiments were against the new law.'

متضادها
2noun (اسم)commonplural (جمع): feelings

اسم — نظر

نظرعقیده

یک باور یا نظر، به ویژه آن که بر پایه احساسات و نه منطق است.

A belief or opinion, especially one based on emotion rather than reason.

«من حس می‌کنم که ما برنده می‌شویم.»

I have a feeling that we will win.

«احساساتم به من می‌گوید که به او اعتماد نکنم.»

My feelings tell me not to trust him.

تفاوت با واژه‌های مشابه
opinionنظر

رایج. «Opinion» بیشتر در مورد قضاوت یا دیدگاهی است که بر اساس تفکر شکل گرفته، اگرچه ممکن است تحت تأثیر احساسات باشد. «Feelings» در این مفهوم به طور صریح بر مبنای احساسی تأکید می‌کند. مثال: «نظر شما در مورد این موضوع چیست؟» در مقابل: «احساس می‌کنم او دروغ می‌گوید.»

Common. 'Opinion' is more about a judgment or viewpoint based on thought, though it can be influenced by feelings. 'Feelings' in this sense explicitly highlights the emotional basis. 'What's your opinion on this matter?' vs. 'I have a feeling he's lying.'

hunchحس ششم

غیررسمی. به یک احساس قوی اشاره دارد که چیزی درست است یا اتفاق خواهد افتاد، حتی بدون مدرک. بیشتر مربوط به شهود است. مثال: «یک حس ششم داشتم که مشکلی وجود دارد.»

Informal. Refers to a strong feeling that something is true or will happen, even without evidence. More about intuition. 'I had a hunch that something was wrong.'

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000