در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
انجام دادن یا کار کردن با آن دشوار است، به دلیل اندازه کوچک، قطعات پیچیده، یا نیاز به دستکاری دقیق.
Difficult to do or handle because of small size, intricate parts, or requiring careful manipulation.
«سرهم کردن مدل مینیاتوری یک کار دشوار و ریز بود.»
“Assembling the miniature model was a fiddly job.”
«بستن این دکمههای کوچک کمی سخت است.»
“These tiny buttons are a bit fiddly to fasten.”
عامیانه. میتواند به معنای دشواری به دلیل هوشمندی یا فریبکاری باشد، همچنین از نظر فیزیکی دشوار. کلیتر از fiddly است که به طور خاص به کارهای کوچک و پیچیده اشاره دارد. 'این مسئله ریاضی حیلهگرانه است' درست است، 'اتصال این سیمهای کوچک هم حیلهگرانه و هم ظریفکارانه است'.
Common. Can imply difficulty due to being clever or deceptive, as well as physically difficult. More general than fiddly which specifically refers to small, intricate tasks. 'This math problem is tricky' works, 'Connecting these tiny wires is tricky and fiddly'.
غیررسمی. نشاندهنده بیش از حد خاص یا سختپسند بودن است، اما میتواند به کارهایی که نیاز به دقت زیادی دارند نیز اشاره کند. اغلب با آزار همراه است. 'او در غذا خوردن وسواسی است' درست است، 'سرهم کردن این مدل کار وسواسآوری است'.
Informal. Suggests being overly particular or hard to please, but can also refer to tasks requiring great care. Often implies annoyance. 'He's a finicky eater' works, 'Assembling this model is a finicky job'.