صفت — متناسبتر
(صفت تفضیلی fit) در وضعیت سلامتی یا فیزیکی بهتری بودن.
(comparative of fit) More in good health or physical condition.
«بعد از شروع روتین ورزشی جدیدم، احساس میکنم خیلی متناسبتر هستم.»
“I feel much fitter after starting my new exercise routine.”
«او از بیشتر همسن و سالان خود ورزیدهتر است.»
“She is fitter than most people her age.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. از نظر سلامتی مستقیماً قابل مقایسه است، اما 'فیتتر' توانایی فیزیکی بیشتری را نشان میدهد. 'او بعد از بیماریش سالمتر به نظر میرسد' درست است، 'او بعد از تمریناتش فیتتر است' درست است.
Common. Directly comparable in terms of health, but 'fitter' implies more physical capability. 'She looks healthier after her illness' works, 'She is fitter after her training' works.
رایج. به معنای قدرت بدنی است که بخشی از تناسب اندام است، اما تمام آن نیست. 'او اکنون قویتر است' درست است.
Common. Implies physical strength, which is a component of being fit, but not the whole picture. 'He is stronger now' works.
متضادها
اسم — نصاب
فردی که چیزی را نصب یا مونتاژ میکند، به ویژه قطعات مکانیکی یا لباس.
A person who fits or assembles something, especially mechanical parts or garments.
«نصاب لوله، سیستم لولهکشی جدید را نصب کرد.»
“The pipe fitter installed the new plumbing system.”
«او به عنوان یک مونتاژکار لباس در یک فروشگاه لباس عروس کار میکند.»
“She works as a dress fitter in a bridal shop.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. به کسی اشاره دارد که ماشینآلات را تعمیر و نگهداری میکند. ممکن است با 'فیتِر' برای نصب قطعات جدید همپوشانی داشته باشد. 'مکانیک خودرو موتور را تعمیر کرد'.
Common. Refers to someone who repairs and maintains machinery. Can overlap with 'fitter' for installing new parts. 'The car mechanic fixed the engine'.