fondle

fond·le/ˈfɒndl/
verb (فعل)formalpast (گذشته): fondledpast participle (مفعولی): fondled-ing (حال): fondling3rd (سوم): fondles

فعل — نوازش کردن

نوازش کردنلمس کردن مهربانانه

به آرامی و مهربانانه لمس کردن یا نوازش کردن.

To touch or caress lovingly or gently.

«او توله سگ را با مهربانی نوازش کرد.»

He fondled the puppy tenderly.

«او پارچه را برای احساس بافتش نوازش کرد.»

She fondled the fabric to feel its texture.

تفاوت با واژه‌های مشابه
caressنوازش کردن

رسمی یا ادبی. لمس ملایم و مهربانانه. از fondle زیباتر است.

Formal or poetic. Similar gentle touch, often affectionate. More elegant than 'fondle'.

touchلمس کردن

روزمره. تماس فیزیکی عمومی. کمتر از fondle صمیمی است.

Everyday. General term for physical contact. Less intimate than 'fondle'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000