در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
مقدار غذا یا ماده دیگری که یک چنگال میتواند در خود نگه دارد.
The amount of food or other substance that a fork can hold.
«او یک لقمه بزرگ پاستا برداشت.»
“She took a large forkful of pasta.”
«او یک لقمه از کیک خود را به من تعارف کرد.»
“He offered me a forkful of his cake.”
رایج. یک اصطلاح کلی برای مقدار غذا یا نوشیدنی که دهان را پر میکند. کلیتر از forkful است. 'یک لقمه نان' و 'یک قورت سوپ' هر دو کاربرد دارند.
Common. A general term for an amount of food or drink that fills the mouth. More general than 'forkful'. 'A mouthful of bread' works, 'a mouthful of soup' works.
رایج. مقداری که یک قاشق میتواند در خود نگه دارد. مشابه forkful اما برای یک ابزار متفاوت. 'یک قاشق شکر' کاربرد دارد.
Common. The amount a spoon can hold. Similar to 'forkful' but for a different utensil. 'A spoonful of sugar' works.