forkful

fork·ful/ˈfɔːrkfʊl/
forkan eating utensil-fulfull of
noun (اسم)commonplural (جمع): forkfuls

اسم — لقمه چنگالی

لقمه چنگالیبه اندازه یک چنگال

مقدار غذا یا ماده دیگری که یک چنگال می‌تواند در خود نگه دارد.

The amount of food or other substance that a fork can hold.

«او یک لقمه بزرگ پاستا برداشت.»

She took a large forkful of pasta.

«او یک لقمه از کیک خود را به من تعارف کرد.»

He offered me a forkful of his cake.

تفاوت با واژه‌های مشابه
mouthfulلقمه

رایج. یک اصطلاح کلی برای مقدار غذا یا نوشیدنی که دهان را پر می‌کند. کلی‌تر از forkful است. 'یک لقمه نان' و 'یک قورت سوپ' هر دو کاربرد دارند.

Common. A general term for an amount of food or drink that fills the mouth. More general than 'forkful'. 'A mouthful of bread' works, 'a mouthful of soup' works.

spoonfulقاشق

رایج. مقداری که یک قاشق می‌تواند در خود نگه دارد. مشابه forkful اما برای یک ابزار متفاوت. 'یک قاشق شکر' کاربرد دارد.

Common. The amount a spoon can hold. Similar to 'forkful' but for a different utensil. 'A spoonful of sugar' works.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000