fraternise

frat·er·nise/ˈfrætərˌnaɪz/
verb (فعل)formalpast (گذشته): fraternisedpast participle (مفعولی): fraternised-ing (حال): fraternising3rd (سوم): fraternises

فعل — برادری کردن

برادری کردندوستی برقرار کردن

در ارتباط یا ایجاد دوستی بودن، بخصوص با اعضای گروه مقابل.

To associate or form a friendship, especially with members of an opposing group.

«از سربازان خواسته شد که با دشمن دوست نشوند.»

Soldiers were forbidden to fraternise with the enemy.

«او به‌راحتی با همکاران جدید دوست می‌شود.»

He fraternises easily with new colleagues.

تفاوت با واژه‌های مشابه
befriendدوستی کردن

رایج. به‌طور کلی به معنی دوستی است؛ در موقعیت‌های غیررسمی قابل جایگزینی است.

Common. Generally means forming friendly relations; can replace fraternise in informal contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000