verb (فعل)formalpast (گذشته): fraternisedpast participle (مفعولی): fraternised-ing (حال): fraternising3rd (سوم): fraternises
فعل — دوستانه برخورد کردن
دوستانه برخورد کردنرابطه دوستانه برقرار کردن
روابط دوستانه یا برادرانه تشکیل داد، مخصوصاً با گروه مقابل.
Formed friendly or brotherly relations, especially with an opposing group.
«سربازان با وجود دستورها، با مردم محلی رابطه دوستانه برقرار کردند.»
“Soldiers fraternised with the locals despite orders.”
«آنها در حین مذاکره با رقبایشان روابط دوستانه داشتند.»
“They fraternised with rivals during negotiations.”
تفاوت با واژههای مشابه
befriended— دوستداشتن
معمولی. رفتار دوستانه عمومی، کمتر مخصوص گروههای متضاد.
Common. General friendly behavior, less specific of opposing groups.