در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
(در مورد مو) به شکل پیچپیچ یا مجعدِ در هم فشرده.
(Of hair) tightly curled or crinkled in a mass.
«بعد از باران، موهایش خیلی فرفری شد.»
“After the rain, her hair became very frizzy.”
«او موهای فرفری طبیعی دارد که سعی میکند صافشان کند.»
“She has naturally frizzy hair that she tries to straighten.”
روزمره. موهایی را توصیف میکند که به طور طبیعی فر هستند. 'Frizzy' اغلب به معنای فر یا پیچهای کوچکِ کنترل نشده و گاهی نامطلوب است، در حالی که 'curly' میتواند مرتب و مدلدار باشد.
Everyday. Describes hair that naturally forms curls. 'Frizzy' often implies uncontrolled, sometimes undesirable, small curls or kinks, whereas 'curly' can be neat and styled.
روزمره. موهایی با فرهای بسیار ریز، کوچک و اغلب زیگزاگی را توصیف میکند. 'Frizzy' یک اصطلاح گستردهتر است که میتواند شامل موهای kinky نیز شود، اما همچنین شامل موهای کمتر فر و نامرتب نیز میشود. یک مفهوم جنسی نیز دارد، پس با احتیاط استفاده شود.
Everyday. Describes hair with very tight, small, often zig-zag curls. 'Frizzy' is a broader term that can include kinky hair, but also less tightly curled, messy hair. Also has a sexual connotation, so use with care.
دارای بافتی شبیه به موی فرفری و نامرتب.
Having a texture like frizz.
«پارچه سطحی کمی پرزدار داشت.»
“The fabric had a slightly frizzy surface.”
«پتو قدیمی حس پرزدار و کهنه داشت.»
“The old blanket felt frizzy and worn.”