hem

/hɛm/
1noun (اسم)commonplural (جمع): hems

اسم — لبه دوخته شده

لبه دوخته شدهحاشیه لباس

لبه پارچه که تا شده و دوخته شده تا از باز شدن جلوگیری کند.

The edge of a piece of cloth that is folded and sewn to prevent unraveling.

«او لبه لباس را مرتب تا زد.»

She folded the hem neatly.

«آن پیراهن لبه توری دارد.»

The dress has a lace hem.

تفاوت با واژه‌های مشابه
borderلبه

رایج. اصطلاح کلی برای لبه است ولی معنای دوخت یا تا شدن hem را نمی‌دهد.

Common. General term for edge but doesn’t imply sewing or folding like hem.

edgeلبه

رایج. به قسمت بیرونی چیزی اشاره دارد، ولی hem مخصوص پارچه دوخته شده است.

Common. Refers to the outer part of something, but hem specifically implies sewn fabric.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): hemmedpast participle (مفعولی): hemmed-ing (حال): hemming3rd (سوم): hems

فعل — لبه دوختن

لبه دوختنپهنه دوختن

تا زدن و دوختن لبه پارچه.

To fold and sew the edge of a piece of cloth.

«او خودش پرده‌ها را لبه دوخت.»

She hemmed the curtains herself.

«باید لبه شلوارم را بدوزم.»

I need to hem my pants.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sewدوختن

رایج. اصطلاح عمومی برای کوک زدن، ولی hem مخصوص تا کردن و دوختن لبه‌ها است.

Common. General term for stitching, while hem is specifically folding and stitching edges.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000