past (گذشته):hurtpast participle (مفعولی):hurt-ing (حال):hurting3rd (سوم):hurts
آسیب رساندندرد آوردنصدمه زدن
به (بخشی از بدن یا یک شخص) درد فیزیکی یا آسیب وارد کردن.
To cause physical pain or injury to (a part of the body or a person).
«کمرم بعد از بلند کردن جعبههای سنگین درد میکند.»
“My back hurts after lifting heavy boxes.”
«او هنگام بسکتبال بازی کردن مچ پایش را آسیب زد.»
“He hurt his ankle playing basketball.”
تفاوت با واژههای مشابه
injure— آسیب زدن / صدمه زدن. رسمی/عمومی. قابل تعویض، اغلب برای آسیب فیزیکی مهمتر. مثلاً: 'He injured his knee playing football.' (او هنگام فوتبال بازی کردن به زانویش آسیب زد.) 'The small cut injured my finger' کمتر رایج است تا 'hurt my finger'. برای آسیبهای فیزیکی عمومی، از جزئی تا جدی.
wound— زخمی کردن / جراحت وارد کردن. رسمی/اغلب شدید. به آسیب فیزیکی، به ویژه آنهایی که شامل شکستگی پوست یا بافت توسط عامل خارجی است، اشاره دارد. مثلاً: 'The soldier was wounded in battle.' (سرباز در نبرد زخمی شد.) 'The sharp edge wounded his hand' طبیعی است. برای آسیبهای جدیتر، اغلب همراه با خونریزی یا شکستگی پوست.
Suffering from a physical injury or emotional pain.
«او از بستن در یک انگشت آسیبدیده داشت.»
“He had a hurt finger from closing the door.”
«او از اظهارات بیادبانه آنها رنجیده شد.»
“She felt hurt by their unkind remarks.”
تفاوت با واژههای مشابه
“Her words really hurt his feelings.”
تفاوت با واژههای مشابه
offend— رنجاندن / توهین کردن. عمومی. قابل تعویض وقتی به ایجاد نارضایتی یا رنجش با کلمات یا اعمال اشاره دارد. مثلاً: 'His joke offended her deeply.' (شوخی او را عمیقاً رنجاند.) 'She was offended by his rudeness' طبیعی است. برای آسیب به احساسات یا کرامت کسی.
upset— ناراحت کردن / برهم زدن. عمومی. قابل تعویض وقتی باعث اختلال عاطفی یا پریشانی میشود. مثلاً: 'The news upset him greatly.' (اخبار او را بسیار ناراحت کرد.) 'Her actions upset her friend' طبیعی است. برای ایجاد ناراحتی یا اضطراب عاطفی.
injured— آسیبدیده / صدمه دیده. عمومی. کاملاً قابل تعویض برای آسیب فیزیکی. مثلاً: 'An injured athlete cannot play.' (یک ورزشکار آسیبدیده نمیتواند بازی کند.) 'An injured leg' طبیعی است. برای توصیف کسی یا چیزی که دچار آسیب فیزیکی شده است.
wounded— زخمی / مجروح. رسمی/اغلب شدید. به آسیب فیزیکی جدیتر، اغلب ناشی از خشونت یا تصادف، اشاره دارد. مثلاً: 'The wounded soldier was taken to hospital.' (سرباز زخمی به بیمارستان منتقل شد.) 'Wounded pride' (استعاری) طبیعی است. برای توصیف آسیب جدی فیزیکی یا روحی.